محمود بن عثمان
28
مفتاح الهداية و مصباح العناية ( سيرت نامه سيد امين الدين بليانى )
دير شد تا در برم دل زحمتِ تن مىكشد * دوست مىبينى كه او چون رنج دشمن مىكشد از براى آنكه تا مرهم شود در ديدهها * توتيا خود را به پيش چشمِ هاون مىكشد * دل به جان شد جان فروآمد به جسم * كس ندارد زين عجايبتر طلسم * كونين و مكان به وقت درويشان خوش * عيش و طرب و نشاط با ايشان خوش قومى كه مراد خويش خوش ترك كنند * درويشانند كه وقت درويشان خوش * به اميد آنكه روزى به عيادت من آيى * چه خوش است همچو چشمت همه عمر ناتوانى * درويش كه لاف معرفت زد * وز عجز نبُرد اين سخن پيش در هر دو جهان خجل فروماند * زانست سياهروى درويش * نه آن درويش مىگويم كه رنگ مفلسى دارد * كه بدبخت جهان بسيار مىخوانند درويشان * فقر همچون كعبه چاراركان نمود * پنجمش جز ذات حق نتوان نمود